#

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى‏ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفآءُ، وَانْکشَفَ الْغِطآءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجآءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ وَمُنِعَتِ السَّمآءُ، واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیک‏ الْمُشْتَکى‏، وَعَلَیک الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخآءِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، اُولِى الْأَمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَینا طاعَتَهُمْ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِک مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ، فَرَجاً عاجِلاً قَریباً کلَمْحِ‏ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ، یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ، یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ، اِکفِیانى‏ فَاِنَّکما کافِیانِ، وَانْصُرانى‏ فَاِنَّکما ناصِرانِ، یا مَوْلانا یا صاحِبَ‏الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، اَدْرِکنى‏ اَدْرِکنى‏ اَدْرِکنى‏، السَّاعَةَالسَّاعَةَ السَّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ، یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینَ.   

صفحه اصلی
sepidemag| 162| 1397/12/20

شیخ مفید

زندگی نامه مفید و اندیشه او راجع به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)

شیخ مفید

1- نسب و کنیه و لقب مفید:

نجاشى دانشمند رجالى معروف که در ضمن از شاگردان مفید بوده نسب مفید را تا بیعرب بن قحطان چنین ذکر نموده: «محمّد بن محمّد بن نعمان بن عبد السلام بن جابر بن نعمان بن سعید بن جبیر بن وهیب بن هلال بن اوس بن سعید بن سنان بن عبد الدار بن ریان بن فطر بن زیاد بن حارث بن مالک بن ربیعة بن کعب بن غلة بن خالد بن مالک بن ادد بن زید بن یشجب بن غریب بن زید بن کهلان بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان» و یعرب بن قحطان کسى است که جمعى او را پدر عرب و نخستین کسى میدانند که بزبان عرب تکلم نموده است.

و «قحطان» بنا بگفته مورّخین فرزند حضرت هود علیه السّلام است.

پدرش محمّد بن نعمان چنانچه ابن حجر گوید: در شهر واسط و سپس در عکبرا معلم بوده و از این رو مفید به «ابن المعلم» نیز معروف بود، و در وجه ملقب‏شدنش بمفید برخى گویند:

حضرت صاحب الامر علیه السّلام او را بدین لقب خواند. و برخى مانند ورام بن ابى فراس، و ابن‏ادریس ذکر کرده‏اند که این لقب را دانشمندان بزرگ سنى بشیخ دادند و در این باره داستانى باختلاف نقل کرده‏اند که پس از این در بخش (2) خواهد آمد.

صاحب روضات الجنات گوید: پس از شیخ مفید کسى باین لقب نامیده نشد جز محمّد بن جهم اسدى حلى و او همان کسى است که در اجازات و غیر آن از او بمفید بن جهم تعبیر شده، و اما در میان عامه کسى که بمفید ملقب شد ابو الحسن على بن ابى البرکات متوفاى سال 617 بود، و کسى که به «ابن المعلم» معروف است ابو الغنائم محمّد بن على بن فارسى واسطى متوفاى سال 592 است که از شعراى مشهور عامه است آنگاه داستانى از او نقل میکند.

علامه نورى در مستدرک پس از نقل کلام صاحب روضات این سخن را از غفلتهاى بزرگ او شمرده و گوید: «مفید» لقب جمعى از علماى شیعه قبل از این جهم بوده، مانند: ابو على فرزند شیخ طوسى که در اجازات بمفید معروف است و گاهى از او بمفید ثانى تعبیر شده، و ابو الوفاء عبد الجبار مقرى که بمفید رازى معروف بوده، و عبد الرحمن بن احمد بن الحسین عموى ابو الفتح صاحب تفسیر که بمفید نیشابورى معروف است‏.

2- تاریخ ولادت مفید و جریان آمدن او ببغداد در کودکى:

مفید در یازدهم ذى قعده سال 336 یا 338 هجرى در قریه «سویقه ابن بصرى» که از توابع «عکبرا» بود بدنیا آمد، و «عکبرا» در ده فرسنگى شمال بغداد نزدیک شهر دجیل قرار دارد، پدر شیخ چنانچه پیش از این گفته شد در شهر واسط معلم بوده و سپس بعکبرا آمده و آخر کار نیز در همان جا بقتل رسیده، و سبب انتقال او از واسط بعکبرا و قتلش را نقل نکرده‏اند.

در آن زمان شهر بغداد مرکزیت علمى فوق العاده پیدا کرده بود و دانشمندان از گوشه و کناربدان شهر مى‏آمدند و از محضر اساتید بزرگ بهره‏مند میشدند، مفید نیز پس از تحصیلات مقدماتى ببغداد آمد و نزد اساتید بسیار بزرگ که نام آنان در بخش (6) مذکور خواهد شد تلمذ کرده و از هر کدام بنحوى استفاده کرد.

جریان مسافرت شیخ مفید را ببغداد، صاحب کتاب تنبیه الخواطر، ورّام بن أبى فراس چنین نقل مى‏کند:

مفید اصلا از اهل «عکبرا» از جایى موسوم به «سویقة ابن بصرى» بود، او با پدرش ببغداد آمد، و نزد ابو عبد اللَّه معروف بجعل در محله «درب رباح» مشغول بتحصیل شد، سپس بمجلس درس ابو یاسر غلام أبى حبیش که در محله «دروازه خراسان» تدریس میکرد حاضر شد، ابو یاسر (که پس از چندى از بحث با او و پرسشهایش عاجز شد) بدو گفت: چرا بنزد على بن عیسى رمانى نمیروى؟

و در علم کلام و سایر علوم اسلامى از او استفاده نمیکنى؟ مفید فرمود: من او را نمى‏شناسم تو براى راهنمائى کسى همراه من بفرست تا مرا بمجلس او راهنمائى کند. ابو یاسر یکى از شاگردان خود را همراه او کرده نزد رمانى فرستاد.

دنباله داستان را مفید چنین نقل میکند:

من که بمجلس رمانى درآمدم دیدم مجلس او پر از فضلا و دانشمندان است و همان دم در نشستم و بتدریج که مردم میرفتند و خلوت میشد من نزدیک‏تر میرفتم، در این میان مردى وارد شده گفت:

کسى دم در خانه از اهل بصره است و اجازه ورود میخواهد! رمانى پرسید: از دانشمندان است؟

آن مرد گفت: نمیدانم جوانى است میخواهد بنزد شما بیاید، رمانى اجازه داده وارد شد، و او را اکرام کرده شروع بصحبت کردند. سخن بدرازا کشید تا اینکه آن مرد برمانى گفت: چه میفرمائید در باره حدیث غدیر و داستان غار؟ رمانى گفت: اما داستان غار درایت است (و چیزى است مسلم و معلوم) و اما حدیث غدیر روایت است (و منقول) و آنچه از درایت بدست آید از روایت مستفاد نگردد؟ مرد بصرى دیگر نتوانست سخنى در پاسخ رمانى بگوید و از مجلس برخاسته بیرون رفت.

مفید گوید: من در این هنگام پیش رفته باو گفتم: جناب استاد سؤالى دارم؟ گفت: بگوگفتم: چه میگوئید در باره کسى که بر امام عادلى خروج کند و با او بجنگد؟ رمانى گفت: کافر است، دوباره گفت: نه فاسق است، من گفتم: در باره امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السّلام چه گوئى؟

گفت: او امام است، گفتم: در باره جنگ جمل و طلحة و زبیر چه میگوئید؟ گفت: آن دو نفر از کردارشان (که بجنگ على آمدند) توبه کردند! من گفتم: اما داستان جنگ جمل درایت و مسلم است، و اما حدیث توبه کردن آنها روایت و منقول است؟

رمانى گفت: آیا تو هنگامى که آن مرد بصرى آن سؤال را از من کرد حاضر بودى؟ گفتم:

آرى گفت: این سخن تو در مقابل آن سخنى که من گفتم (یعنى روایتى بروایتى، و درایتى بدرایتى)! آنگاه پرسید: تو کیستى و پیش کدامیک از علماى این شهر درس میخوانى؟ گفتم: من معروف بابن المعلم هستم و نزد شیخ ابو عبد اللَّه جعل درس میخوانم، گفت: بنشین تا من بازگردم.

من نشستم و او باندرون خانه رفت و پس از لحظه‏اى برگشت و نامه‏اى سر بسته بمن داد و گفت: این نامه را باستادت بده، من نامه را بنزد او آوردم، ابو عبد اللَّه جعل (استاد من) نامه را گرفته شروع بخواندن کرد، و هم چنان که میخواند بخنده افتاد، سپس بمن گفت: داستان تو در مجلس او چه بوده که رمانى سفارش تو را در این نامه بمن نموده و تو را بمفید ملقب ساخته؟ من داستان را برایش نقل کردم و او مجددا بخنده افتاد. قاضى نور اللَّه در مجالس المؤمنین پس از نقل داستان فوق گوید: و در کتاب مصابیح القلوب این حکایت را بر وجهى دیگر آورده، و سپس داستانى دیگر نقل میکند که ملخص آن چنین است:

روزى قاضى عبد الجبار معتزلى یکى از بزرگان اهل سنت و دانشمندان نامى در علم اصول و کلام در مجلس درس خود نشسته بود و دانشمندان شیعه و سنى در مجلس او حاضر بودند شیخ مفید که در آن موقع مجتهد شیعه و قاضى عبد الجبار نام او را شنیده ولى تا آن روز او را ندیده بود بمجلس وى در آمد و دم در صف نعال بنشست.

پس از لحظه‏اى رو بقاضى کرده گفت: اگر اجازه دهى سؤالى است در حضور این دانشمندان بپرسم؟ قاضى گفت: بپرس، مفید گفت: این حدیثى که شیعه روایت کنند که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در روز غدیر فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» صحیح است یا شیعه آن را ساخته‏اند؟ قاضى گفت:صحیح است، مفید گفت: مقصود از «مولى» چیست؟ قاضى گفت: مقصود اولویت و آقائى است، مفید گفت: اگر چنین است پس این همه اختلافات و دشمنیها میان شیعه و سنى براى چیست؟

قاضى گفت: اى برادر این حدیث (یعنى حدیث غدیر) روایت است (و چیزى است که نقل شده) ولى خلافت ابو بکر درایت و امرى مسلم است و مردم عاقل بخاطر روایتى درایت را ترک نمیکنند.

مفید از این سؤال صرف نظر کرده فرمود: چه میگوئید: در این حدیث که پیغمبر بعلى علیه السّلام فرمود: «یا على حربک حربى و سلمک سلمى» (یعنى جنگ با تو جنگیدن با من است و صلح و سازش با تو صلح با من است)؟ قاضى گفت: این حدیث صحیح است! مفید گفت: با این حدیث در باره اصحاب جمل (که با امیر المؤمنین جنگ کردند) چه میگوئید و بنا بگفته شما باید کافر باشند؟ قاضى گفت: اى برادر آنها توبه کردند، مفید فرمود: جناب قاضى جنگ جمل درایت و امرى مسلم است ولى توبه کردن آنها روایت و شنیدنى است، و خود شما لحظه‏اى پیش گفتى: مردم عاقل بخاطر روایت ترک درایت نمى‏کنند؟!.

قاضى سخت در جواب فروماند و متحیر گردید و نتوانست پاسخى بگوید، ساعتى سر بزیر انداخته آنگاه سر برداشته گفت: تو کیستى؟ مفید فرمود: خادم شما محمّد بن محمّد بن نعمان هستم، قاضى برخاست و دست شیخ مفید را گرفته بر جاى خود نشانیده بدو گفت: «أنت المفید حقّا» (یعنى بحقیقت که توئى مفید).

علماى مجلس از این رفتار قاضى سخت رنجیده خاطر شده و همهمه در میانشان افتاد، قاضى رو بآنها کرده گفت: اى فضلاء و اى دانشمندان دین این مرد مرا ملزم و محکوم نمود و من پاسخى ندارم بسؤال او بدهم اگر شما پاسخى دارید بگوئید تا از آنجائى که نشسته برخیزد و بجاى خویش بنشیند؟! کسى نتوانست پاسخ او را بدهد.

این خبر که بگوش عضد الدوله دیلمى رسید مفید را خواسته و جریان را از او پرسید، سپس دستور داد مرا مرکوبى مخصوص باقلاده زرین و جبّه و دستارى نیکو و صد دینار اشرفى و یک بنده بدو دادند و براى هر روزه ده من نان و پنج من گوشت براى منزل مفید حواله داد.

3- مقام علمى و شخصیت مفید از نظر دانشمندان شیعه و سنى:

مفید یکى از دانشمندان نامى شیعه و مفاخر عالم اسلام است، و داراى خصوصیاتى است که‏او را از سایر علما ممتاز کرده است.

شیخ طوسى یکى از شاگردان مفید در کتاب فهرست میگوید: محمّد بن محمّد بن نعمان مکنى بابى عبد اللَّه و معروف بابن معلم از متکلمین شیعه است که در زمان او ریاست شیعه باو منتهى شد، و در علم و صناعت کلام مقدم بر دیگران بود، و در فقه نیز سرآمد فقهاى زمان بوده، مردى سریع الانتقال و با فطانت و حاضر جواب بود، و او نزدیک بدویست جلد کتاب کوچک و بزرگ تألیف کرده ...ن جاشى یکى دیگر از شاگردان مفید- پس از ذکر نسب او چنانچه گذشت- میگوید:

فضیلت او در فقه و کلام و روایت وثاقت و علم مشهورتر از آن است که توصیف شود. آنگاه متجاوز از 170 کتاب از تألیف او را نام مى‏برد. علامه حلى در کتاب خلاصه در باره مفید گوید: او از بزرگترین مشایخ شیعه و رئیس و استاد آنها است هر که پس از او آمده از علم او استفاده کرده است. علامه بحر العلوم در فوائد رجالیه پس از مدح بسیارى از مفید گوید: تمام جهات فضیلت در او جمع شده و ریاست دانشمندان باو منتهى گشت و همگى در علم و فضل و عدالت و وثاقت و جلالتش متفقند، محاسن آن بزرگوار بسیار و مناقبش بیرون از شمار است، مردى بود سریع الانتقال، حاضر جواب، کثیر الروایة، خبیر در شعر و اخبار و رجال، و راستگوترین مردم زمان در حدیث، آشناترین آنها در فقه و کلام بوده، هر که پس از او آمده از او استفاده کرده است. علامه نورى پس از ذکر کلام بحر العلوم میگوید: بندرت دیده شده که مطلبى از نظر کتاب و سنت و روایت و درایت در باب امامت و بحثها و برهانهائى که در این باب ذکر شده در کتب اصحاب باشد که شیخ مفید پیش از آنان در کتب و رسائل خود ذکرى از آنها نکرده و یا اشاره بدانها ننموده باشد، و هم چنین سخنانى که در ردّ بر شبهات مخالفین و بر هم زدن اساس استدلال‏آنها ذکر شده بجز نادرى از آنها بازگشت بقیه بسخنانى است که شیخ مفید در این باره فرموده است.

علامه بزرگوار صدر در کتاب تأسیس الشیعه گوید: شیخ مفید در تمام علوم در زمان خود بى‏نظیر و یگانه بوده، و ریاست شیعه باو منتهى شد ... و در جاى دیگر در باره‏اش گوید: «شیخ الشیعة و محیى الشریعة ابو عبد اللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان مفید ... این بود قسمتى از گفتار علماى شیعه در باره شخصیت مفید.

و اما از نظر دانشمندان اهل سنت:

ابن حجر در کتاب لسان المیزان در باره او گوید: او عالم شیعه و داراى تألیفات بسیارى است که بدویست کتاب میرسد ... و بسبب عضد الدولة داراى صولتى عظیم بود، در سال 413 از دنیا رفت، و هشتاد هزار شیعه جنازه‏اش را تشییع کردند، مردى بود بسیار زاهد و با خشوع و حریص در فرا گرفتن علم و دانش، گروه زیادى از او استفاده علمى کردند، و خود او در میان شیعه مقام ارجمندى را دارا شد تا بدان جا که گویند بر همه ما منت نهاد. پدرش در شهر واسط معلم بود و در همان جا نیز بدنیا آمد و در قریه عکبرا کشته شد، گویند: عضد الدوله در خانه مفید بدیدنش مى‏آمد، هر گاه بیمار میشد عیادتش میکرد، ابو یعلى جعفرى که داماد او بوده نقل میکند: که شبها اندکى میخوابید سپس برمیخاست و بنماز یا مطالعه و یا درس و یا قرائت قرآن مشغول میشد

یافعى در کتاب مرآة الجنان در وقایع سال 413 گوید: در این سال عالم شیعه و امام رافضة صاحب مصنفات بسیار و بزرگ شیعیان که معروف بمفید و ابن المعلم بود از دنیا رفت، او کسى بود که در علم کلام و فقه و مناظره گوى سبقت را از دیگران ربوده، و با اهل هر مذهبى مناظره و بحث میکرد در دولت آل بویه مکانتى عظیم و مقامى ارجمند داشت. ابن طى گوید: او مردى بود که صدقات و خیرات و خشوعش بسیار و نماز و روزه‏اش زیاد و لباسش زبر و خشن بود. و دیگرى گوید: گاهگاهى عضد الدوله بدیدن او مى‏آمد. بدنى نحیف و رنگى گندمگون داشت، هفتاد و شش سال عمر کرد و بیش از دویست جلد کتاب نوشت، روز فوتش مشهور است،در آن روز هشتاد هزار شیعه او را تشییع کردند و فوت او در ماه رمضان اتفاق افتاد. ابن کثیر شامى در کتاب «البدایة و النهایة» گوید: محمّد بن محمّد بن نعمان ابو عبد اللَّه معروف بابن المعلم بزرگ شیعه و مصنف و مدافع ایشان بود، و او کسى بود که سلاطین اطراف بدو معتقد بودند زیرا در آن زمان میل بمذهب شیعه بسیار شده بود، در مجلس درس او بسیارى از علماى مذاهب مختلفه حاضر میشدند. علامه امینى در الغدیر پس از نقل این کلام میگوید: از این کلام استفاده مى‏شود که او پیشواى ملت مسلمان آن زمان و مورد احترام همگان بوده نه پیشواى شیعه تنها. محمّد بن احمد ذهبى در کتاب «العبر بخبر من غبر» در وقایع سال 413 گوید: شیخ مفید ابو عبد اللَّه محمّد بن محمّد نعمان بغدادى کرخى و بابن المعلم نیز معروف بوده عالم شیعه و امام رافضیان و داراى تصنیفات بسیار بوده است، ابن ابى طى در تاریخ امامیه گفته است: او شیخ مشایخ این طایفه و زبان گویاى شیعه، و در علم کلام و فقه و مناظره رئیس همگان بوده است، با اهل هر مذهب مناظره مینمود، و در دولت آل بویه جلالتى عظیم داشت. و بطور خلاصه شیخ مفید در نظر عموم علماى اسلام مرد دانشمند و بزرگى بود و در علوم مختلف اسلامى مانند علم حدیث، اصول، فقه، کلام، رجال، ادبیات، متبحر و استاد بوده و داراى عالیترین خصال و ملکات نفسانى بوده است، و آنچه ذکر شد نمونه از سخنان دانشمندان شیعه و سنى است که در توصیف مفید گفته‏اند، ولى حقیقت این است که هیچ یک از این سخنان بهر اندازه پر مغز و بلند باشد باز هم نمى‏تواند مقام ارجمند شیخ مفید را معرفى کند، زیرا کسى که در مدت هفتاد و چند سال که از عمرش گذشت با نبودن وسائل کافى بتواند متجاوز از دویست جلد کتاب در علوم مختلف اسلامى بنویسد، و نوشته‏ها و مناظراتش در مباحث امامت و اثبات مذهب شیعه تا بدان پایه باشد که بنا بگفته علامه متتبع حاجى نورى تا این زمان همگى جیره خوار خوان او و خوشه چین خرمن او باشند.

آن مرد بزرگوارى که در مقام خدمتگزارى بساحت قدس حضرت صاحب الامر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف و آباء گرامش بدان پایه رسد که بنقل طبرسى صاحب کتاب احتجاج از میان علماى شیعه بتوقیعات شریف از آن ناحیه مقدسه ممتاز گردد و بخطاباتى چون: «سلام علیک ایها الولى المولى المخلص فی الدین المخلص فینا بالیقین ... ادام اللَّه توفیقک لنصرة الحق و اجزل مثوبتک على نطقک عنا بالصدق». یا مانند توقیع دیگر: «هذا کتابنا الیک ایها الاخ الولىّ المخلص فی ودّنا، الصفى الناصر لنا ... حرسک اللَّه بعینک التى لا تنام».یا مانند توقیع دیگر: «سلام علیک ایها العبد الصالح الناصر للحق الداعى الیه ...» و امثال این گونه کلمات مفتخر گردد. و از برکت وجود او بسیارى از گمگشتگان و ادى ضلالت بشاهراه هدایت راهنمائى شوند و در مرگش دشمنان دین و مذهب اظهار سرور و شادمانى کرده و جشن بگیرند چنین شخصیت بزرگوارى مقامش ارجمندتر و شخصیتش بزرگتر از آن است که با این مختصر بتوان او را معرفى نمود.

4- توقیعاتى که در باره مفید صادر شده‏

و چنانچه مشهور است سه توقیع از حضرت صاحب الامر علیه السّلام در هر سال یک توقیع بنام شیخ مفید صادر شده و ما براى نمونه یکى از آن سه توقیع شریف را در ذیل ترجمه نموده و از نظر خوانندگان میگذرانیم، شیخ جلیل احمد بن على بن ابى طالب طبرسى در کتاب احتجاج روایت کند که در اواخر ماه صفر سال 410 این توقیع از ناحیه مقدسه‏ براى شیخ مفید صادر شده است:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏» اما بعد سلام بر تو اى دوستدار مخلص در دین که در ولایت ما مخصوص بیقین گشته‏اى ... پس از ستایش و حمد خداوندى که معبودى جز او نیست و درود بسید و مولى و پیغمبر گرامى ما حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم خداوند توفیقت را در یارى از حق‏مستدام فرماید و پاداشت را در نشر علوم ما براستى زیاد و فراوان نماید ... بدان که ما رخصت یافتیم تا تو را بنامه نگارى مشرف ساخته و دستور دهیم احکام ما را بدوستانمان که نزد تو هستند برسانى خداوند آنان را بطاعت خود عزیز فرموده و بوسیله رعایت و حراست خود مهم آنان را کفایت فرماید، پس تو بیارى خدا واقف شو بر آن دشمنانى که از دین خدا بیرون رفته‏اند بدان چه اکنون برایت بیان مى‏دارم، و در رساندن آن بسوى آنان که اطمینان دارى بر آن وجهى که براى تو مى‏نویسم ...

ما اگر چه بر طبق آنچه خداوند براى ما و شیعیانمان مصلحت دانسته تا مادامى که دولت دنیا در دست فاسقان است جایمان از جاى ستمگران دور است، ولى با این حال بأحوال شما آگاهیم و چیزى از اخبار شما بر ما پوشیده نیست و ما از پیش آمد ناگوارى که براى شما اتفاق افتاده آگاه هستیم، و این پیش آمد بدان سبب شد که بسیارى از شما بسوى آنچه پیشینیان صالح از آن رو گردان بودند متمایل گشته و بدان عهدى که از ایشان گرفته شده بود پشت پا زدند، گویا اینان نمیدانند که ما در فکر شما هستیم و از یاد شما بیرون نرفته‏ایم، و گر نه بلاى سختى بشما میرسید و دشمنان شما را مستأصل میکردند، پس از خدا بترسید و در بیرون آمدن از فتنه که بر سر شما و بر سر آنکه أجلش نزدیک شده سایه افکنده است بما کمک کنید، و حفظ کند خود را از آن فتنه کسى که بآرزویش رسیده باشد، و آن فتنه نشانه‏اى است براى حرکت کردن و اظهار نمودن شما امر و نهى ما را براى همدیگر، خدا بپایان رساند نور خود را اگر چه مشرکان نخواهند. پس بتقیه متمسک شوید، زیرا هر که آتش جاهلیت را روشن کند مدد میخواهند او را مردمى که در فطرت چون بنى امیه هستند، تا بترسانند مردمانى که راه را یافته‏اند من ضمانت میکنم نجات کسى را که در آن فتنه خواهان منزلتى نباشد، و در طعن آن براه پسندیده گام نهد.

چون جمادى الاولى از این سال در رسد بدان چه در آن اتفاق مى‏افتد پند گیرید، و براى آنچه پس از آن مى‏آید (آماده شده) از خواب غفلت بیدار شوید، بزودى از آسمان براى شما نشانه و آیت آشکارى ظاهر گردد، و مانند آن نیز از زمین نمودار شود و در مشرق زمین جریان ناگوار و حزن آورى اتفاق افتد، و مردمى که از اسلام بیرون هستند بر سر مردم عراق مسلط گردند، و بکردار ناپسند آنها روزى بر مردم عراق تنگ گردد، و پس از این جریان بانابود شدن مرد سرکشى از اشرار اندوه بر طرف گردد، و از نابودى او مردمان با تقوا و نیکان خوشنود گردند، و براى آنان که در اطراف جهان اراده انجام حج را دارند وسائل آماده گردد، و ما را نیز در آماده کردن وسائل حج باختیار و توافق ایشان سهمى است که آن با نظم و ترتیب در کار آشکار گردد، پس هر یک از شما باید کارى کند که او را بدوستى و محبت ما نزدیک گرداند و از آنچه موجب سخط و ناراحتى ما است بپرهیزد، زیرا کار ما چنان است که بطور ناگهانى در میرسد، و هنگامى در آید که توبه او را سود ندهد، و پشیمانى از گناه ویرا نجات نبخشد، خداوند راه رستگارى را بشما الهام فرماید و در توفیق‏یابى برحمتش در باره شما لطف نماید.

و در پایان توقیع بدست مبارک چنین نوشته بودند:این نامه ما است بتو اى برادر دوستدار و مخلص با صفاى در محبت و یار با وفاى ما، خدایت (از سختیها) حفظ فرماید، کسى را بدین نامه و آنچه در آن است آگاه مکن، فقط مضمون آن را بهر کس که اطمینان دارى برسان و همگى آنان را بعمل کردن بدان سفارش کن ان شاء اللَّه و صلى اللَّه على محمّد و آله الطاهرین‏.

این بود ترجمه یکى از توقیعات شریف و ما براى رعایت اختصار از ذکر توقیعات دیگر خوددارى کردیم.

قاضى نور اللَّه در مجالس المؤمنین گوید: این چند بیت منسوبست بحضرت صاحب الامر که در مرثیه جناب شیخ مفید گفته‏اند و در قبر او نوشته شده:

1- لا صوت الناعى بفقدک انّه‏

یوم على آل الرسول عظیم‏

2- إن کان قد غیّبت فی جدث الثرى‏

فالعلم و التوحید فیک مقیم‏

3- و القائم المهدى بفرح کلما

تلیت علیک من الدروس علیم‏

 

از ابن بطریق حلى نقل شده‏که در کتاب نهج المعلوم الى نفى المعدوم پس از ذکر توقیعات شریفه در باره شیخ مفید گفته است:

این بالاترین مدح و ستایش و بزرگترین مقام براى شیخ مفید است که بزبان امام علیه السّلام بدین ألقاب و عناوین ملقب گشته ... و در جاى دیگر گفته است: این توقیعات را کافه شیعه نقل کرده و آنها را پذیرفته‏اند ... (پایان).

در اینجا سؤالى که بطور کلى در باره تکذیب مدّعین رؤیت حضرت صاحب الامر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در زمان غیبت کبرى شده پیش آید و چون بطور کامل بدان پاسخ داده شده و منظور از مدّعى رؤیت معلوم گشته از شرح و تفصیل سؤال و پاسخ خوددارى مى‏شود و براى توضیح بیشتر بنجم الثاقب صفحه 412- 418 و یا بکتاب تنزیه الأنبیاء ص 230 و ص 233 (ط نجف) مراجعه شود.

5- زعامت دینى مفید و پاره از خاطرات و مناظرات او

چنانچه پیش از این اشاره شد در حوالى قرن سوم هجرى با غیبت حضرت صاحب الامر علیه السّلام شیعیان از یک آزادى نسبى برخوردار شدند و این بدان واسطه بود که تا حدى خیال خلفاى بنى عباس از این جهت آسوده شد، ولى همین آزادى سبب تقویت و تأسیس مجامع شیعه گردید.

روى کار آمدن آل بویه در بغداد و واگذارى منصبهائى بدانها از طرف «مستکفى» خلیفه عباسى، و طرفدارى آنان از شیعه بیش از پیش بتقویت آنان کمک کرد، و در شهر بغداد ساکنین محله‏هاى بسیارى را شیعیان تشکیل میدادند، و بخصوص محله کرخ تماما در دست شیعه بود و مرکزیتى نسبت به سایر محله‏هاى شیعه‏نشین داشت.

مفید پس از آمدن ببغداد در اثر پیشرفتى که در فنون مختلف کرده بود و بواسطه نبوغ و استعداد ذاتى که در او بود نظر شیعیان بغداد و سایر شهرهاى عراق را بخود جلب کرد و در محله کرخ سکونت اختیار کرده و در مسجد آن محله مجلس درس تشکیل داد و اقامه جماعت نمود، شیعیان محله کرخ در اثر پیشرفتهائى که از نظر سیاسى و دینى نصیبشان شده بود و آزادتر از سایر محلات بغداد بودند بطور آشکارا اظهار تشیع مینمودند و شعائر مذهبى خود را علنا انجام میدادند، و بخصوص روزهاى عید غدیر و عاشورا را بسیار اهمیت میدادند، روزهاى عید غدیر محله کرخ یک پارچه چراغان میشد و مجالس جشن و سرور تشکیل میدادند، روزهاى عاشورا دکاکین را بسته و در کوچه و بازار دسته‏جات حرکت داده عزادارى میکردند، این تظاهرات براى سنیهاى بغداد ناگوار بود و یکى دو بار هم در بعضى از محلات زد و خوردهائى میان شیعه و سنى درگرفت که با دخالت امراى وقت که همان آل بویه بودند برطرف گشت لکن بطور کلى چون آل بویه طرفدارشیعه بودند سنیها نمیتوانستند از این تظاهرات شیعه جلوگیرى کنند و براى مبارزه با آنان راه دیگرى را پیش گرفتند.

ابن اثیر در کامل در وقایع سال 389 مینویسد در این سال در بغداد مردم محله «باب البصرة» (دروازه بصره) که همه سنى بودند در برابر روز عید غدیر و روز عاشورا که اهل محله کرخ جشن میگرفتند و عزادارى میکردند دو روز را براى جشن و عزادارى میان خودشان انتخاب نمودند، این دو روز طورى تنظیم شده بود که هر کدام 8 روز پس از غدیر و عاشورا بود، روز اول را که روز 26 ذى حجة بود جشن گرفتند و گفتند: امروز روزى است که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم با ابا بکر وارد غار شدند و روز دیگر که روز 8 محرم بود بعزادارى پرداخته گفتند: امروز روزى است که مصعب بن زبیر کشته شده‏، و بالاخره کار این اختلاف بجائى کشید که در وقایع سال 393 مى‏نویسد:

در این سال کار نزاع میان شیعه و سنى در بغداد بالا گرفت و بهاء الدولة براى آرام کردن اوضاع بغداد امیر لشکر خود ابو على بن استاد هرمز را ببغداد فرستاد، ابو على ببغداد آمده و براى امنیت شهر از جمله کارهائى که انجام داد این بود که جلوى سنى و شیعه را از تظاهرات مذهبى گرفت و ابن المعلم (شیخ مفید) فقیه (و پیشواى روحانى و دینى) شیعه را از بغداد تبعید کرد و بدین وسیله آرامشى در شهر بغداد پیدا شد.

و نیز در وقایع سال 398 مى‏نویسد: در ماه رجب این سال در شهر بغداد فتنه واقع شد و سببش این بود که شخصى از هاشمیین از محله «باب البصرة» (دروازه بصره) بمحله کرخ آمده و بنزد ابن المعلم (شیخ مفید) در مسجدش که در این محل بود رفته و او را آزرده و زبان بدشنام شیخ باز کرد، همراهان شیخ باو حمله‏ور شده او را از مسجد رانده آنگاه بخانه ابو حامد اسفراینى و ابن اکفانى (دو تن از علماى سنیها) رفته آنان را دشنام گفتند و بخانه سایر فقهاء سنى مذهب حمله‏ور شده آنها مجبور شدند از خانه‏هاى خود فرار کنند، و ابو حامد اسفراینى بخانه قطن پناهنده شده انقلاب عظیمى در شهر بغداد بر پا شد که منجر بدخالت سلطان (بهاء الدولة) گشت و او جمعى را بزندان افکند و ابو حامد بمسجد و خانه خود باز گشته و ابن المعلم (شیخ مفید) را از بغداد تبعید کرد، تا على بن مزید در باره او وساطت کرده ببغداد بازگشت‏.

و از خاطرات شیخ مفید در همین مسجد کرخ این بود که شبى در خواب دید در مسجد مزبور نشسته ناگاه حضرت فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها را دید که با دو فرزندش حسن و حسین علیهما السّلام که در سن کودکى بودند وارد مسجد شدند، حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها حسن و حسین را بشیخ مفید سپرده فرمود: اى شیخ این دو فرزند مرا درس فقه تعلیمشان کن! شیخ مفید سراسیمه از خواب پرید فرداى آن روز براى درس بمسجد آمد قدرى که نشست دید فاطمه بنت ناصر مادر سید مرتضى و سید رضى در حالى که کنیزکانش اطراف او را گرفته بودند وارد مسجد شد و دو فرزندش در جلوى او قرار دارند، شیخ که او را دید برخاسته سلام کرد، فاطمه گفت: اى شیخ این دو فرزندم را بنزد تو آورده که بآنها علم فقه تعلیم کنى! شیخ که این سخن را شنید گریان شد و خوابى که دیده بود نقل کرد و تعلیم آن دو را بعهده گرفت‏

و از مناظرات شیخ مفید در عالم رؤیا داستانى است که طبرسى در کتاب احتجاج و کراجکى در کنز الفوائد از شیخ ابو على حسن بن محمّد رقى نقل میکنند که او از مفید (ره) روایت کرده که فرمود: شبى در خواب دیدم گویا براهى میروم ناگاه چشمم بجمعى انبوه افتاد (که حلقه‏وار دور کسى را گرفته‏اند) پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: این مردم اطراف آن مرد را حلقه زده‏اند و او براى ایشان داستان‏سرائى میکند، گفتم: آن مرد کیست؟ گفتند: عمر بن خطاب است! من پیش رفتم دیدم مردى با عمر سخن میگوید که من نمیفهمیدم، پس من سخنش را قطع کرده رو بعمر کرده گفتم: بگو دلیل بر فضیلت رفیقت ابو بکر بن ابى قحافة در این آیه که خداوند (در باره داستان غار ثور) فرمود: «ثانى اثنین إذ هما فی الغار» (یعنى دومین آن دو تن هنگامى که در غاربودند) چیست. گفت در شش جاى این آیه دلیل بر فضیلت ابو بکر دیده مى‏شود:

1- اینکه خداوند پیغمبر را ذکر فرموده ابو بکر را دومین او قرار داده «ثانى اثنین».

2- اینکه آن دو را کنار هم ذکر فرموده «إِذْ هُما فِی‏» 3- ابو بکر را بخلعت مصاحبت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مشرّف ساخته که فرموده: «إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ‏».

4- خداوند خبر داده که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نسبت باو شفقت فرموده‏ «لا تَحْزَنْ» (یعنى نترس).

5- پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم باو خبر داد که خداوند یاور ما و دافع از هر دوى ما است فرمود «إِنَّ اللَّهَ مَعَنا».

6- خداوند در این آیه خبر داده که «سکینه» (یعنى آرامش خاطر) را بر ابى بکر نازل فرموده در اینجا که فرماید: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ‏» (یعنى خدا آرامش خود را بر او فرستاد) و مراد از او ابو بکر است، زیرا پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم که همیشه آرامش خدا با او همراه بود، و نیازى بفرود شدن آرامش از جانب خداوند براى او نبود؟

مفید گوید: من باو گفتم: راستى حق رفاقت را در باره ابو بکر انجام دادى و بخوبى براى او فضیلت تراشیدى ولى من بیارى خدا بتمام آنچه استدلال کردى پاسخ خواهم داد:

اما اینکه گفتى خداوند او را دومى پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم قرار داد اینکه فضیلتى نیست زیرا مؤمن با مؤمن و یا کافر با مؤمن در یک جا قرار میگیرند و هنگامى که انسان بخواهد یکى از آنها را ذکر کند بهمین تعبیر میگوید یعنى میگوید: «ثانِیَ اثْنَیْنِ» (دومین آن دو).

و اما اینکه گفتى آن دو را در کنار هم ذکر فرموده و این خود دلیل بر فضیلت او بوده، این نیز دلالتى بر فضیلت ابى بکر ندارد چنانچه در دلیل اول گفتیم زیرا یک جا جمع شدن که دلیل خوبى نیست، چه بسا مؤمن و کافر در یک جا در کنار هم قرار گیرند، از این گذشته در مسجد پیغمبر که شرافتش از غار ثور بیشتر بود هم مؤمن مى‏آمد و هم منافق و هم کافر و همگى در کنار همدیگر مى‏نشستند و هم چنین در کشتى نوح هم پیغمبر در آن کشتى بود و هم شیطان و هم حیوانات ... پس‏ اجتماع در یک مکان دلیل بر فضیلت نیست.

و اما اینکه گفتى او را بخلعت مصاحبت مشرف فرمود؟ این نیز دلالتى بر فضیلت نمى‏کند زیرا «مصاحب» بمعناى همراه است، و چه بسا کافرى با مؤمنى همراه باشد چنانچه خداوند در قرآن فرماید: و «قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ‏.» گذشته از اینکه لفظ «صاحب» گاهى در لغت کرب بحیوانات نیز اطلاق مى‏شود مانند این شعر:

«ان الحمار مع الحمار مطیة

فاذا خلوت به فبئس الصاحب»

و گاهى اطلاق لفظ «صاحب» بر جماد شده مانند

«زرت هندا و ذاک غیر احتساب‏

و معى صاحب کتوم اللسان»

که مقصود از صاحب در اینجا شمشیر است، پس لفظ «صاحب» که بر کافر و حیوان و جماد اطلاق مى‏شود دلیلى بر فضیلت نیست.

و اما اینکه پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم باو فرمود: «لا تحزن» این دلیل بر نقص و خطاى او است نه فضیلت، زیرا این حزن و اندوه ابو بکر که پیغمبر از آن نهى فرمود یا اطاعت بوده یا معصیت اگر اطاعت خدا بوده که هرگز پیغمبر از آن نهى نمى‏کند، و اگر معصیت بوده پس این آیه دلیل بر این است که ابو بکر معصیت خدا را کرد و پیغمبر او را از آن معصیت نهى فرمود.

و اما اینکه پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: «إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» (خدا با ما است) دلیل نیست که مقصود از لفظ جمع او و ابو بکر باشد بلکه پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از خودش بتنهائى تعبیر بجمع میکند، چنانچه خداى تعالى فرماید «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏» «ما ذکر را فرو فرستادیم و ما نیز او را حافظ و نگهبانیم» ...

و اما اینکه گفتى «سکینه» (آرامش) بر ابى بکر نازل شد، این مخالف با ظاهر آیه است، زیرا «سکینه» بر آن کس نازل شد که بلشگر نادیده تأیید شد در آنجا که فرماید «وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها» پس بحساب وحدت سیاق بهمان کس که بجنود تأیید شد آرامش نیز بر او نازل شد، و اگر بخواهى بگوئى هر دو بابى بکر نازل شد باید نعوذ باللَّه پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را در اینجا از نبوت خارج سازى و اگر ابى بکر مؤمن بود خداوند او را در سکینه شریک میساخت چنانچه‏در آیه دیگر فرماید «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ‏» و بنا بر این اگر باین جمله استدلال نکنى براى رفیقت بهتر است؟

مفید گوید: او دیگر نتوانست پاسخى بگوید و مردم از دورش متفرق شدند و من از خواب بیدار شدم‏.

این بود نمونه از گفتار مورّخین در باره مرجعیت دینى مفید و پاره از خاطرات و مناظرات او که ما براى هر کدام یک نمونه ذکر کردیم، و برخى از آنها نیز در بخش (2) گذشت مراجعه شود. و اگر کسى بخواهد دوره کامل مناظرات مفید را ببیند بکتاب عیون و مجالس او که هنوز بطبع نرسیده ولى بگفته الذریعة نسخ خطى متعددى از آن موجود است و از جمله نسخه‏اى است که در کتابخانه آستان قدس رضوى موجود میباشد باید مراجعه کند، و ملخصى از آن کتاب را شاگرد مفید سید مرتضى (ره) در کتابى بنام «الفصول المختارة من العیون و المجالس» جمع کرده و کتاب مزبور دو بار در عراق بطبع رسیده یکى در حوالى سال 1361 و دیگرى اخیرا در مطبعه حیدرى بدون تاریخ طبع شده است. مجلسى علیه الرحمة نیز قسمت عمده کتاب الفصول المختارة را در بحار (ج: 1 ص 408- 453 ط طهران) نقل کرده است، و برخى از مناظرات مفید بسیار لطیف و خواندنى است‏ ولى چون ذکر آنها از وضع این مقدمه که بر پایه اختصار بنا شده خارج است از نقل آنها خود دارى شد. و براى گویندگان و نویسندگان شیعه لازم است مناظرات مزبور را مطالعه کنند.

6- اساتید و مشایخ مفید:

مفید (ره) از بسیارى از دانشمندان نامى شیعه و سنى استفاده کرده و از آنان روایت میکند و ما تا جایى که دسترسى داشتیم اسامى آنان را جمع آورى کرده و بترتیب حروف تهجى در اینجا ذکر میکنیم و از مصادر هر کدام نیز یکى را انتخاب کرده و در پاورقى یادآورشده‏ایم.

1- ابو عبد اللَّه احمد بن ابراهیم بن أبى رافع صیمرى انصارى‏

2- ابو الحسین احمد بن حسین بن اسامه بصرى

3- ابو على احمد بن جعفر بن سفیان بزوفرى‏

4- احمد بن محمّد بن جعفر صولى بصرى‏

5- ابو الحسن احمد بن محمّد بن حسن بن ولید

6- ابو الحسن احمد بن محمّد جرجانى‏

7- ابو غالب احمد بن محمّد رازى‏

8- ابو القاسم اسماعیل بن محمّد انبارى‏

9- ابو القاسم جعفر بن قولویه‏

10- جعفر بن محمّد القمى‏

11- جعفر بن حسین بن مؤمن‏

12- ابو محمّد حسن بن حمزه علوى‏

13- ابو الطیب حسن بن على نحوى‏

14- ابو سعید حسن بن عبد اللَّه مرزبانى‏

15- ابو على حسن بن عبد اللَّه قطان‏

16- ابو على حسن بن على بن فضل رازى‏

17- حسن بن محمّد بن یحیى علوى‏

18- ابو عبد اللَّه حسین بن احمد بن موسى بن هدیه‏

19- ابو عبد اللَّه حسین بن احمد بن مغیرة

20- ابو عبد اللَّه حسین بن على بن شیبان قزوینى‏

21- ابو عبد اللَّه حسین بن على بن سفیان بن خالد بزوفرى‏

22- ابو الطیب حسین بن محمّد تمار نحوى‏

23- ابو الحسن زید بن محمّد بن جعفر تیملى‏

24- عبد اللَّه بن جعفر بن محمّد بن اعین بزاز

25- ابو عبد اللَّه بن محمّد أبهرى‏

26- ابو عمرو عثمان بن احمد دقاق‏

27- ابو الحسن على بن بلال مهلبى‏

28- ابو الحسن على بن احمد بن ابراهیم کاتب‏

29- ابو الحسن على بن خالد مراغى‏

30- ابو الحسن على بن مالک نحوى‏

31- على بن محمّد الرفاء

32- ابو الحسن على بن محمّد قرشى‏

33- ابو الحسن على بن محمّد بن حسن کاتب‏

34- عمر بن عبد اللَّه عتکى‏

35- ابو بکر عمر بن محمّد بن سالم بن براء معروف بابن جعابى‏

36- ابو حفص عمر بن محمّد بن على زیات صیرفى‏

37- محمّد بن احمد بن عبید اللَّه منصورى‏

38- ابو الطیب محمّد بن احمد ثقفى‏

39- ابو على محمّد بن احمد بن جنید کاتب اسکافى‏

40- ابو عبد اللَّه محمّد بن احمد بن عبد اللَّه بن قضاعة

41- ابو بکر محمّد بن احمد شافعى‏

42- محمّد بن اسماعیل‏

43- محمّد بن احمد بن داود بن على قمى‏

44- ابو الحسن محمّد بن جعفر تمیمى نحوى‏

45- محمّد بن حسین جوانى‏

46- ابو نصر محمّد بن حسین بصرى (یا مقرى)

47- ابو جعفر محمّد بن حسین بزوفرى‏

48- ابو نصر محمّد بن حسین بصیر شهرزورى‏

49- ابو عبد اللَّه محمّد بن داود جثمى‏

50- محمّد بن سهل بن احمد دیباجى‏

51- ابو محمّد بن عبد اللَّه بن شیخ‏

52- ابو جعفر محمّد بن على بن بابویه قمى‏

53- ابو عبد اللَّه محمّد بن على بن ریاح قرشى‏

54- ابو بکر محمّد بن على جعابى‏

55- ابو بکر محمّد بن عمر بن سالم بن محمّد معروف بجعابى و حافظ

56- ابو حفص محمّد بن عمر بن على صیرفى معروف بابن زیات‏

57- ابو عبد اللَّه محمّد بن عمران مرزبانى‏

58- ابو الحسن محمّد بن مظفر بزاز

59- ابو عبد اللَّه محمّد بن محمّد بن طاهر موسوى‏

60- مظفر بن محمّد بلخى‏

61- مظفر بن محمّد وراق‏

این بود قسمتى از اسامى مشایخ مفید (ره) که ما بدانها دسترسى پیدا کردیم و اسامى برخى را مانند على بن عیسى رمانى و قاضى عبد الجبار معتزلى و ابو عبد اللَّه جعل و سایر دانشمندان اهل سنت که معاصر با مفید بوده‏اند و مفید کم و بیش از آنها استفاده‏هائى کرده است ذکر نکردیم.

7- شاگردان شیخ مفید.

مفید (ره) داراى شاگردانى برجسته و نامى بوده از آن جمله است:

1- ابو العباس احمد بن على بن احمد بن عباس نجاشى- صاحب کتاب رجال-

2- احمد بن على بن قدامة متوفاى سال 486

3- ابو عبد اللَّه جعفر بن محمّد بن احمد بن عباس دوریستى‏

4- حسن بن على بن اشناس متوفاى سال 439

5- حسین بن على نیشابورى‏

6- ابو یعلى سلار بن عبد العزیز دیلمى‏

7- الشریف ابو الوفاء محمّد موصلى‏

8- ابو یعلى علاء الدین بن على بن عبد اللَّه بن احمد جعفرى‏

9- السید المرتضى علم الهدى على بن حسین بن موسى موسوى.

10- الشریف الرضى محمّد بن حسین بن موسى موسوى.

11- شیخ الطائفة محمّد بن الحسن الطوسى.

12- شیخ ابو الفتح محمّد بن على بن عثمان کراجکى‏

13- ابو الفوارس بن على بن محمّد فارسى‏

14- ابو محمّد اخو على بن محمّد فارسى‏

15- ابو یعلى محمّد بن حسن بن حمزه جعفرى که داماد و جانشین شیخ مفید (ره) نیز بوده است‏

16- ابو الفرج مظفر بن على بن حسین حمدانى یکى از سفراى حضرت صاحب الامر علیه السّلام‏.

8- تألیفات و آثار گرانبهائى که از مفید بیادگار مانده:

چنانچه در بخش (3) گذشت بسیارى از دانشمندان شیعه و سنى ذکر کرده‏اند که شیخ مفید (ره) متجاوز از دویست جلد کتاب در فنون مختلف تألیف کرده که هر کدام از آنها در نهایت اتقان تدوین شده است، نجاشى یکى از شاگردانش متجاوز از یک صد و هفتاد کتاب از آنها را نام مى‏برد و برخى نیز از قلم نجاشى افتاده که در مقدمه کتاب اوائل المقالات‏ ذکر شده از این رو ذکر اسامى یک یک آنها در اینجا موردى ندارد و تنها بموضوعات مختلف و علوم گوناگونى که مفید در باره آنها کتاب تصنیف فرموده است اشاره مى‏کنیم و براى هر کدام نمونه ذکر میکنیم 1- کتابهائى که در باره امامت و متفرعات آن تألیف کرده مانند همین کتاب ارشاد و کتاب مولد النبى و الاوصیاء علیهم السّلام و کتاب افصاح و امثال آن.

2- کتابهائى که در اصول دین و عقائد نوشته است مانند کتاب «الارکان فی دعائم الدین» و کتاب تصحیح الاعتقاد.

3- کتبى که در موضوعات مختلف کلامى نگاشته است مانند «اوائل المقالات».

4- رساله‏هائى که در موضوع غیبت تألیف کرده است مانند کتاب الغیبة، و کتاب جوابات الفارقین.

5- کتابهائى که بر ردّ مخالفین در باب امامت تألیف کرده مانند: رد بر على بن عیسى، ردّ بر ابو بکر باقلانى و امثال آن.

6- کتابهائى که بخصوص بر ردّ جاحظ نوشته است مانند «الرد على الجاحظ» و کتاب «ردّ بر عثمانیه».

7- کتابهائى که در اصول فقه و مسائل متفرقه آن تألیف کرده مانند کتاب «اصول الفقه».

8- کتابهائى که در فقه و مسائل متفرقه فقهیه تألیف کرده مانند «مقنعه» «و احکام النساء» و غیر آن.

9- تألیفات او در باره قرآن و اعجاز و فضیلت آن مانند «اعجاز القرآن» و «البیان فی تألیف القرآن».

10- کتب بسیارى که در موضوعات متفرقه و فنون دیگرى تصنیف و تألیف کرده چون کتاب‏«اختصاص» و کتاب «الرسالة الکافیة فی ابطال توبة الخاطئة» و «مسار الشیعه»، و «ایمان ابى طالب» و «رساله تزویج ام کلثوم با عمر»، و «اقسام مولى» و امثال این کتب بسیارى که در فهرست شیخ و کتاب رجال نجاشى و مجالس المؤمنین و غیره مسطور است.

و بطور کلى مفید در انواع علوم اسلامى کتاب نوشته متأسفانه مانند بسیارى از کتب دیگر مؤلفین شیعه جز معدودى از آنها اکنون در دست نیست.

9- اعقاب و فرزندان شیخ:

از ملا عبد اللَّه افندى (ره) صاحب کتاب ریاض العلماء نقل شده که (در ج 3 مخطوط) گفته است: شیخ ابو القاسم على بن شیخ ابى عبد اللَّه مفید محمد بن محمّد بن نعمان از بزرگان اصحاب، و فرزند شیخ مفید است، و شیخ بزرگوار محمّد بن حسن صاحب کتاب «نزهة النواظر و تنبیه الخواطر فی کلمات النبى و الائمة علیهم السّلام» از او حدیث نقل کرده ولى اصحاب ما نام او (یعنى على بن محمّد فرزند شیخ) را در کتابهاى خویش ذکر نکرده‏اند.

و صاحب روضات پس از ترجمه مفید گوید: چنانچه از ذیل فاضل صفدى که بتاریخ ابن خلکان نوشته بدست آید شیخ مفید داراى فرزندى بوده بنام على بن محمد و مکنى بابى القاسم. فاضل مزبور در باره او گوید پدرش (یعنى مفید) از شیوخ و رؤساى شیعه است و نام او (یعنى مفید) در باب محمّد گذشت. و تاریخ فوت على بن محمد را 461 ذکر کرده است.

و فاضل تسترى در کتاب مقابس الانوار ضمن ترجمه مفید گوید: مفید داراى فرزندى بوده که رساله در فقه براى او نگاشت ولى آن را باتمام نرسانده و در ضمن مصنفات مفید گوید: رساله که بفرزندش در فقه نوشته است‏.

10- وفات شیخ مفید:

مفید (ره) پس از اینکه هفتاد و شش یا هفتاد و هشت سال عمر شریف خود را در خدمتگزارى باهل بیت معصومین و خاندان پاک پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم گذراند در شب جمعه سیم ماه مبارک رمضان در سال 413 در شهر بغداد از دنیا رفت، جنازه او را بمحله «اشنان» آوردند و در میدان وسعى نهاده متجاوز از هشتاد هزار نفر از شیعیان و گروه زیادى از اهل سنت در تشییع جنازه و نماز بر او شرکت کردند. شاگردش سید مرتضى علم الهدى بر او نماز خواند، و مورّخین گویند: روزى مانند آن درنماز و گریه در بغداد دیده نشد، پس از نماز او را در خانه خود در محلى سپرده و پس از چندى جنازه‏اش را بقبرستان قریش منتقل کرده و در پائین پاى حضرت جواد علیه السّلام کنار قبر استادش جعفر بن محمّد بن قولویه بخاک سپردند. و هم اکنون مزار شریفش در رواق مطهر کاظمین علیهما السّلام در قسمت جنوبى آن داراى ضریح و صندوقى است و زیارتگاه شیعیان است.

الإرشاد ترجمه رسولى محلاتى، مقدمه، 1 الی 20

جلد دوم ارشاد از صفحه 323 به بعد راجع به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  بیان داشته اند.

 

 

 

 

 

Parameter:1053!model&69 -LayoutId:69 LayoutNameپیش فرض

آمار بازدید

بازدید امروز:264

بازدید ماه جاری: 3423

بازید کل:

نظرسنجی

نظر شما در مورد سايت؟