#

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.   

صفحه اصلی
sepidemag| 93| 1397/12/18

شهید محمد باقر صدر

شایستگی های رهبر منتظر

شایستگیهاى رهبر منتظر چگونه به کمال رسید؟

اینک به پرسش سوم مى‏رسیم که مى‏گوید: شایستگیهاى آن رهبر منتظر چگونه به کمال رسید [و آماده رهبرى شد]، با اینکه او پدرش، امام عسکرى، علیه السلام، را بیشتر از پنج سال همراهى نکرد و مى‏دانیم که پنج سالگى دوران طفولیت است و هرگز براى رشد شخصیتى یک رهبر کافى نیست؛ پس چه زمینه‏هایى در تکامل وى، نقش داشته است؟

جواب این است که: آن حضرت پس از رحلت پدر، جانشین وى در امامت و رهبرى شد و این بدان معنا است که ایشان همه ویژگیهاى فکرى و روحى یک امام را در همان اوان کودکى دارا بوده است.

امامت زودرس هم رخدادى سابقه‏دار است؛ چند تن از پدران آن حضرت نیز چنین بوده‏اند، مانند امام محمد بن على جواد، علیه السلام، که در سن هشت سالگى  و امام على بن محمد هادى، علیه السلام، که در نه‏ سالگى به امامت رسیدند.

ولى این پدیده در حضرت مهدى، علیه السلام، به اوج خود مى‏رسد و مى‏بینیم که در پنج سالگى به امامت رسیده است. دلیل اینکه ما این پدیده را یک واقعیت تاریخى مى‏نامیم این است که این امر در رابطه با برخى از پدران آن حضرت، یک حقیقت ملموس و عینى بوده است، مسلمانان آن را درک کرده و با آن زندگى کرده‏اند و هیچ چیز براى اثبات یک واقعیت، بهتر از وقوع آن در میان یک جمعیت نیست.

توضیح این مسأله نیاز به بیان چند نکته دارد:

الف) امامت یک پایگاه سلطنتى نبود که با وراثت از پدر به پسر برسد و نظام حاکم از آن پشتیبانى کند؛ همانند خلافت فاطمیان و عباسیان؛ بلکه امام از راه نفوذ فکرى و اثر معنوى در میان نهادهاى مردمى، حمایت گسترده ایشان را به دست مى‏آورد به گونه‏اى که مردم کسى را جز امام، لایق رهبرى اسلام نمى‏دانستند.

ب) این نهادهاى مردمى از همان صدر اسلام، تشکیل شده بود ولى در عهد امام باقر و امام صادق، علیهما السلام، بیشتر شکوفا و گسترده گشت. مدرسه‏اى که این دو امام درون پایگاهها تشکیل دادند، موج فکرى‏

وسیعى را در جهان اسلام ایجاد کرد. صدها فقیه، متکلم، مفسر و دیگر دانشمندان اسلام‏شناس و انسان‏شناس در این مدرسه مشغول بودند به گونه‏اى که یکى از راویان آن زمان (حسن بن على وشّاء) مى‏گوید:

 «روزى من وارد مسجد کوفه شدم و دیدم نهصد دانشمند در آنجا گرد آمده و همگى از امام صادق، علیه السلام، روایت مى‏کنند!».

ج) از نظر این مدرسه و نهادهاى مردمى وابسته به آن، شرایط صلاحیت براى امامت بسیار سخت بود؛ زیرا معتقد بودند کسى لیاقت رهبرى دارد که از همه علماى معاصر عالمتر و داناتر باشد وگرنه او امام نخواهد بود.

د) در راه این عقیده، بسیارى از مردم جان خویش را فدا کردند و قربانیهاى فراوان دادند. خلفاى آن زمان این مکتب را- لااقل از نظر فکرى- دشمن خویش مى‏دانستند و در طول تاریخ، به آزار و اذیت، زندان، شکنجه و قتل آنان پرداختند و صدها تن در سیاهچالها با مرگ روبروشدند. این قرائن و شواهد نشان مى‏دهد که عقیده استوار بسیار گران تمام مى‏شد  درحالى‏که آنان هیچ محرکى جز عقیده استوار و نیت پاک نداشتند.

ه) امامانى که این توده‏هاى مردمى، رهبرى‏شان را گردن نهاده بودند هرگز از مردم جدا نبودند و همچون شاهان در کاخهاى بلند، پنهان نمى‏شدند بلکه همیشه در کنار مردم و در میان مردم زندگى مى‏کردند؛ مگر زمانى که از طرف حاکمان، زندانى یا تبعید مى‏گشتند.

این حقیقت را ما از ارتباط بسیارى از راویان و محدثان با آنان، از مکاتباتى که با معاصران خود داشته‏اند، از دیدارها و مسافرتهایى که داشته‏اند و بالاخره از نمایندگانى که به اطراف و اکناف جهان اسلام مى‏فرستاده‏اند، برداشت مى‏کنیم. شیعیان و پیروان به حضور آنان مى‏رسیدند و براى انجام مناسک حج  به مکه مى‏رفتند و یا در مدینه منوره به زیارت امام خود مى‏شتافتند.

همه اینها حکایت از ارتباط پیوسته میان امام و پیروانش از هرطبقه در سراسر جهان آن روز مى‏کند.

و) دستگاه خلافت به ائمه، علیهم السلام، و رهبرى معنوى و فکرى‏ایشان به‏عنوان یک خطر بزرگ، مى‏نگریست و بر این اساس همه تلاش خود را در راه نابودى این رهبرى به کار مى‏برد و از هیچ آزارى رویگردان نبود و براى حفظ موجودیت خویش، گاه سنگدلى و قساوت را به تمام معنا به نمایش مى‏گذاشت. دستگیرى، اسارت و تبعید امامان، علیهم السلام، همیشگى بود،  با این‏که این کارها اثر نامطلوبى در روحیه مسلمانان بویژه دوستداران ائمه مى‏گذاشت و بسیار آزرده‏خاطر مى‏گشتند.

حال اگر این شش نکته مهم تاریخى و واقعى را در نظر بگیریم، چنین نتیجه مى‏دهد که امامت خردسال، یک توهم نبوده بلکه واقعیت داشته است؛ زیرا امام خردسال که پا به صحنه مى‏گذارد و خود را رهبر فکرى و معنوى مسلمانان معرفى مى‏کند و توده وسیعى به رهبرى و ولایت او گردن مى‏نهند، مسلما بایستى از دانش و شناخت و جهان‏بینى، بهره فراوان داشته باشد و در فقه، تفسیر، کلام، و دیگر علوم، سرآمد روزگار خویش باشد وگرنه هرگز امکان ندارد از حمایتهاى مردمى برخوردار گردد. با توجه به این‏که امامان شیعه در موقعیتى بودند که مردم مى‏توانستند با آنان بجوشند و هرکسى مى‏توانست از زندگى شخصى و مقام علمى- فرهنگى آنان باخبر باشد.

آیا مى‏شود کودکى، مدعى امامت باشد و با این نام، پرچم اسلام را در دست گیرد و در معرض دید و شنود توده‏هاى مردمى باشد، به او ایمان‏ بیاورند و در راه این ایمان، تاوان سنگینى بپردازند و زندگى و امنیت خود را فدا کنند؛ بدون آنکه حتى به خود زحمت دهند که صلاحیت این کودک  را براى امامت، بررسى کنند و یا شگفتى و اهمیت این مسأله، آنان را به فکر و کنکاش وا ندارد؟!

فرض کنیم مردم براى کشف حقیقت حرکت نکردند، آیا مى‏شود روزها، ماهها و بلکه سالها بگذرد و على‏رغم برخوردهاى طبیعى و همیشگى میان امام و مردم، حقیقت آشکار نگردد؟! آیا باورکردنى است که امام از نظر دانش و اندیشه یک کودک باشد و در این رابطه طولانى، حقیقت پنهان بماند؟!

یا اگر فرض کنیم براى طرفداران امامت، امکان کشف حقیقت نبود، چرا حکومت وقت، سکوت کرد؟ اگر مى‏توانست چرا افشاگرى نکرد؟

قطعا براى حکومت خیلى آسان بود، امام خردسالى را که از نظر فکرى و فرهنگى کودک است، رسوا سازد و براحتى مى‏توانست واقعیت را براى پیروان او و دیگران آشکار کند و بى‏کفایتى او را براى رهبرى به اثبات رساند.

اگر افشاگرى نسبت به بى‏کفایتى فردى در سنین چهل- پنجاه سالگى که با فرهنگ و آداب روز، آشناست، مشکل باشد؛ هرگز، اعلان بى کفایتى یک کودک معمولى هرچند باهوش و زیرک باشد، مشکل نیست آن هم امامتى که شیعه امامى به رسمیت مى‏شناسد و شرطهاى سختى را براى آن لازم مى‏داند. این کار بمراتب از روشهاى خشن دیگر که به نابودى بسیارى از مردم منجر مى‏گشت، براى حکومت آسانتر بود.

تنها توجیه علت سکوت حکومتهاى معاصر و عدم استفاده از این برگ برنده  این است که مى‏دانسته‏اند امامت خردسال، پدیده‏اى واقعى بوده و ساختگى نیست.

حقیقت این است که حکومتها تلاش مى‏کردند این برگ را رو کنند ولى فورا متوجه مى‏شدند که نمى‏توانند و تاریخ براى ما از این تلاشها و شکستها سخن گفته است. ولى هرگز در جایى نگفته است که امام خردسال، متزلزل گشته و در تنگنا قرار گرفته و یا مردم اعتماد خود را نسبت به او از دست داده‏اند.

و این معناى همان حرف ماست که امامت خردسال در زندگى امامان شیعه، رخدادى واقعى به حساب مى‏آمده و هرگز یک فرضیه خشک و خالى نبوده است؛ و این پدیده ریشه در میراث آسمانى دارد، میراثى که از کرانه‏هاى رسالت الهى سرچشمه مى‏گیرد و براى مثال کافى است حضرت یحیى، علیه السلام، را نمونه بیاوریم؛ خداوند درباره او مى‏فرماید:

یا یَحْیى‏ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا. اى یحیى! کتاب (خدا) را با قوت بگیر. و ما فرمان نبوت (و عقل کافى) در کودکى به او دادیم.

وقتى ثابت شد که امامت و پیامبرى براى خردسال یک رخداد واقعى بوده است، جاى اعتراض در زمینه حضرت مهدى و جانشینى او از پدر باقى نمى‏ماند. رهبرى بر فراز قرون، ص: 87

Parameter:1054!model&69 -LayoutId:69 LayoutNameپیش فرض

آمار بازدید

بازدید امروز:113

بازدید ماه جاری: 17351

بازید کل:

نظرسنجی

نظر شما در مورد سايت؟